ابراهيم اصلاح عربانى
267
كتاب گيلان ( فارسى )
شود تا كينه و نفاق در جهان ريشهكن گردد . به منظور تحقق بخشيدن به اين انديشه وسائلى كه بر روى زمين وجود دارد بايد مورد استفاده عامه مردم به طور مساوى قرار گيرد . هيچكس را در اين دنيا از نظر ثروت و زن بر ديگرى برترى نيست ؛ پس بايد از توانگران گرفت و به تهىدستان بخشيد تا بدين وسيله مساوات در جهان برقرار شود . زن و ثروت بايد مانند آب و آتش و مراتع مشتركا در دسترس همگان قرار گيرد . آرتور كريستينسن مؤلف كتاب ايران در زمان ساسانيان مىنويسد : « در جامعه مانوى برگزيدگان بايستى در تجرد بمانند و بيش از غذاى يك روز و جامه يك سال چيزى نداشته باشند . از آنجا كه نزد مزدكيه نيز همين ميل به زهد و ترك موجود بود مىتوان حدس زد كه طبقهء عاليه مزدكيان هم قواعدى شبيه برگزيدگان مانوى داشتهاند ، ولى پيشوايان مزدكيه دريافتند كه مردمان عادى نمىتوانند از ميل و رغبت به لذات و تمتعات از قبيل داشتن ثروت و تملك زنان و يا دست يافتن به زن مخصوصى كه مورد علاقه است رهايى يابند مگر اينكه بتوانند اين اميال خود را به آزادى و بلامانع اقناع كنند پس اين قبيل افكار را مبناى عقايد و نظريات اجتماعى خود قرار دادند و گفتند كه خداوند كليه وسائل معيشت را در روى زمين در دسترس مردمان قرار داده است تا افراد بشر آن را به تساوى بين خود قسمت كنند به قسمى كه كسى بيش از ديگر همنوعان خود چيزى نداشته باشد . نابرابرى و عدم مساوات در دنيا به جبر و قهر از آن به وجود آمده است كه هركس مىخواسته تمايلات و رغبتهاى خود را از كيسه برادر خود اقناع كند اما در حقيقت هيچكس حق داشتن خواسته و مال و زن بيش از ساير همنوعان خود ندارد . . . » « 4 » قباد ( كواذ ) پادشاه ساسانى پيرو طريقه مزدكيه شد و قوانينى بر طبق عقايد مزدك وضع كرد . در خداى نامك به قوانينى كه قباد درباره اشتراك اموال و اشتراك زنان وضع كرده اشاره شده است . به روايت برخى از محققان قباد از روى ايمان و اعتقاد پيروى مزدك را اختيار كرده بود و به روايت گروهى نيز پيروى پادشاه ساسانى از مزدك علتى جز ترس و بيم و تزوير نداشته است . آئين مزدك در زمان قباد وسعت و گسترش زياد يافت . كريستينسن در اين زمينه مىنويسد : « چون منابع موجوده تاريخى را به دقت مطالعه كنيم و كيفيت دعوت مزدكيه را تحقيق نمائيم تقريبا آگاه مىشويم كه دامنه اين دعوت در طول سلطنت كواذ تا چه اندازه وسعت پيدا كرده است . شريعت مزدكى بلاشك در آغاز جنبه دينى داشته و بانى آن شخصى بوده عاشق اصلاحات نظرى ( ايدهآليست ) و طالب بهبود احوال زندگانى مردم و به هيچوجه افكار او مشوب به غرضى نبوده است . جنبه اجتماعى اين دعوت از حيث اهميت در درجه دوم بوده و فرمانهائى كه كواذ در دوره اول پادشاهى خود براى اجراى مرام دنيوى مزدكيان صادر كرده هرچند انقلابى محسوب مىشده ولى آنقدرها كه مورخان خارجى مبالغه كردهاند تازگى نداشته است . . . افكار كمونيستى اين فرقه در عامه رفتهرفته رسوخى پيدا كرد و در آغاز به آهستگى و پس از چندى به سرعت انتشار گرفت . پس مبلغين و سردستههائى قيام كردند كه نه ايمان و خداترسى داشتند و نه مثل مزدك بىغرض و اصلاحطلب محسوب مىشدند . چون توده را از انبوه جماعت خود تهور زيادت گشت به اعمال زور و تعدى دست زد . . . پس در هر سو دست تطاول دراز شد ، شورشيان داخل خانه نجبا و بزرگان مىشدند و دست به غارت اموال و تصرف زنان مىزدند . در گوشهوكنار املاك و اراضى را به تملك گرفته ويران كردند زيراكه اين نودولتان از كار فلاحت وقوفى نداشتند . » « 5 » دين مزدك پس از آنكه در ميان طبقات پائين جامعه گسترش يافت به صورت يك مسلك انقلابى سياسى درآمد اما اساس مذهبى آن از ميان نرفت و برخى از افراد طبقات بالا نيز از آئين مزبور پيروى مىكردند . در سال 528 ميلادى هنگام طرح مسئله جانشينى قباد مجلسى براى مباحثه مذهبى بين زرتشتيان و مزدكيان تشكيل شد كه اسقف عيسويان نيز در آن شركت داشت . وقتى مزدكيان در بحث مغلوب مؤبدان زرتشتى شدند سربازانى كه حضور داشتند به مزدكيان حمله كرده تمامى حاضران از جمله مزدك را از دم تيغ گذراندند . در آخرين سالهاى سلطنت قباد و نيز آغاز پادشاهى خسرو انوشيروان قلعوقمع مزدكيان آغاز شد و پيروى از مزدك در نقاط مختلف ايران منسوخ گرديد اما در گيلان كه از تسلط پادشاهان ايرانى به دور و داراى استقلال بود تا مدتهاى مديد حتى پس از ظهور اسلام نيز آئين مزدكى از ميان نرفته بود . ابن نديم مؤلف الفهرست كه در قرن چهارم هجرى مىزيسته به اتكاء مآخذ و منابعى كه در اختيار داشته است مىنويسد : مزدكيان در اطراف كوهستان ميان آذربايجان ، ارمنستان ، شهرستان ديلم ، همدان ، دينور و همچنين اصفهان و اهواز پراكنده بودند . آنها زرتشتيانى بودند كه به مزدك پيوستند . « 6 » ابن نديم در مورد آراء و عقايد مزدكيان مىنويسد : « رئيسشان مزدك باستانى است و او آنان را وادار كرد كه به لذائذ و شهوترانى و خوردن و نوشيدن و مواسات و آميزش با هم گرايند و به همديگر زورگوئى و استبداد نداشته باشند و در زن و خانواده باهم شركت كنند و كسى را از آميزش با زن مرد ديگر بازندارند و با اين وصف به كردار نيك و ترك آدمكشى و آزار نرساندن به مردم معتقد بوده و در ميهمانى رفتارى از خود نشان مىدادند كه در هيچ ملتى ديده نمىشد . اگر ميهمانى را به خانه مىخواندند هيچ روگردانى از خواستههاى او ، هرچه باشد ، نداشتند . » « 7 » ظهور اسلام اسلام در آغاز قرن هفتم ميلادى ظهور كرد و به تأسيس دولت عربى و توسعهء نظامى و سياسى پرداخت . دين اسلام در مدتى كوتاه ايران و كشورهاى آسياى ميانه و قفقاز و نواحى پيشين بيزانس و يا روم شرقى را در كرانههاى خاورى و جنوبى درياى مديترانه زير نفوذ و تسلط خود درآورد .
--> ( 4 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پروفسور كريستينسن ، ترجمه رشيد ياسمى ، انتشارات ابن سينا ، تهران 1351 ، صفحه 367 . ( 5 ) . همان كتاب ، صفحه 381 و 382 . ( 6 ) . الفهرست ، ابن نديم ، ترجمه م . رضا تجدد ، تهران 1346 ، صفحه 611 . ( 7 ) . همان كتاب ، صفحه 611 .